فیروز کاشانی ملقب به ابولؤلؤ متولد نهاوند پس از شکست ایران در جنگ نهاوند غلام مغیرة بن شعبه شد در مدینه به اسارت و بندگی به سر می برد. صاحبش مغیرة مطالبه ی روزی دو درهم از او می کرد.چون استطاعت پرداخت این مبلغ را نداشت به عمر خلیفه ی دوم شکایت کرد.عمراز او پرسید چه هنری داری گفت آسیاب بادی می سازم .خلیفه گفت دو درهم در روز پول زیادی نیست! ، یک آسیاب بادی برای کارهای بیت المال بساز!. فیروز گفت برای خلیفه آسیابی می سازم که تا دامنه ی قیامت در گردش باشد. و پس از گفتن این سخن فیروز بر خلیفه هجوم برده و او را به ضرب خنجر بکشت.
بادرودبه شما درمورد پیروزبایدبهاطلاعتان برسانم که شما بایدبیشتر مطالعه کنید تااطلاعات جامعترودرست تری به علاقمندان ومخاطبان ارائه دهید درمورد مسائل تاریخی میتوانم به شما کمک کنم